عوامل موثری بر گزینش همسر تاثیر می گذارد. در زیر به پاره هایی از مهمترین آنها اشاره می شود :
عامل جغرافیایی: زندگی در منطقه های خاص و علاقه به ان منطقه و دیار یکی از عوامل موثر در گزینش همسر است که گاه افراد را به انتخاب همسری بومی تشویق می کند.


سن: تحقیقات فاصله سنی 2،6 سال را بین دختر پسر مورد تاکید قرار می دهد .در مورد دختران سن حدود 22،24 سال و درباره پسران 26،28 سال توصیه می شود.

تشابه فرهنگی: به نظر می رسد تحصیل در همه جا به عنوان معیاری درگزینش همسر مطرح می باشد.

تواناییهای ذهنی : به استثنای چند پژوهنده که برای هوش و همگونی آن در زندگی زناشویی اهمیت زیادی قائل نیستند اکثر آگاهان پژوهشگران لزوم سطح هوشی کم و بیش مشابه را جهت خرسندی و موفقیت در زندگی زناشویی مورد تاکید قرار می دهند.


اعتقادات مذهبی : مذهب یکی از مهمترین جلوه های لطیف ذهن انسانی است که از سرچشمه¬های معنوی و الهی تغذیه می کند.کینزی پژوهشگر مسائل خانواده و زناشویی معتقد است که در ساخت اجتماعی ازدواج هیچ چیز به اندازه مذهب بر الگوهای رفتاری زوجین موثر نیست ( به نقل از مینوچین، 1974، ترجمه ثنایی ،1383).


تعادل و استحکام خانواده
تعادل خانواده مستلزم آن است که اعضای تشکیل دهنده آن نقش ها، وظائف و کارکردهای خود را به طور صحیح وکامل انجام دهند به طور اجمال به این کارکرد ها اشاره می گردد:
• ارضای نیازهای اعضاء(زن و شوهر و فرزندان)
• روشن بودن نقشها و انتظارات (زن و شوهر)
• درک روح گروهی حاکم بر خانواده
هرگاه این کارکردها در خانواده به خوبی انجام بگیرد تعادل در خانواده بر قرار می گردد (صبوری راد، 1386)
شاخص هایی که در استحکام خانواده می توان مورد بررسی قرار داد عبارتند از :


1 عوامل روانی- عاطفی: که شامل عواطف زناشویی که مبتنی بر نیاز متعامل نیاز جنسی است و در اجتماع، به واسطه تعالیم مذهبی فقط در چارچوب مقررات شرعی و ازدواج ارضاء می گردد. عواطف والدین به فرزندان نیز در این حیطه مورد بررسی قرار می گیرد. این عواطف با توجه به به فرهنگ و مذهب ما به معنی تربیت فرزندان با عواطف گرمتر است و استقلال کودکان به معنای قطع رابطه عاطفی نیست. عواطف بین خواهران و برادران نیز از عواطف والدین نشات می گیرد و مورد تایید فرهنگ و مذهب می باشد.عوامل روانی- عاطفی: که شامل عواطف زناشویی که مبتنی بر نیاز متعامل نیاز جنسی است و در اجتماع، به واسطه تعالیم مذهبی فقط در چارچوب مقررات شرعی و ازدواج ارضاء می گردد. عواطف والدین به فرزندان نیز در این حیطه مورد بررسی قرار می گیرد. این عواطف با توجه به به فرهنگ و مذهب ما به معنی تربیت فرزندان با عواطف گرمتر است و استقلال کودکان به معنای قطع رابطه عاطفی نیست. عواطف بین خواهران و برادران نیز از عواطف والدین نشات می گیرد و مورد تایید فرهنگ و مذهب می باشد. 


2 -عوامل اجتماعی- اقتصادی: مبتنی بر اقتصاد خانواده، اشتغال مرد، اشتغال زن در خارج از خانواده است.


3 -عوامل بهداشت و خانواده (نوید لی ،1385).


تعهد در زندگی زناشویی
تعهد به عشق، به این معنی است، که هر یک به دیگری آزادی خود بودن را بدهد؛ ولی هیچ یک، آزادی را برای افسار گسیختگی به کار نبرد (بابازاده ،1380).
عواملی که موفقیت را در زندگی زناشویی ممکن می سازند
- خوشبختی ازدواج والدین: زیرا کودکان، چگونه زن و شوهر یا مادر و پدر شدن را، از والدین خود یاد می گیرند.
- خوشبختی در کودکی: اشخاص خوشبخت در دوران کودکی، در زناشویی، احساس رضایت خاطر می کنند.
- سن ازدواج: اشخاصی که کم سال ازدواج می کنند، به دلایل مختلف، ناکام می شوند.
- دلیل ازدواج: ازدواج مبتنی بر جهت متقابل و سایر دلیل های مثبت، بیشتر رضایت بخش خواهد بود.
- تأیید والدین: ازدواج مورد تأیید والدین زن و شوهر، غالباًّ با موفقیت همراه بوده است.
- طول آشنایی: زنان و مردانی که یکدیگر را به مدت یک سال می شناسند، از موفقیت در ازدواج، بیشتر بهره مندند (ثنایی ،1379)
چالش های زندگی مشترک
ارتباط صمیمانه، یک امر با ثبات و یک نظم بدون تغییر نیست، بلکه بیشتر یک هستی رشد کننده ی متغیر است، و به همین دلیل، ما زندگی مشترک را، یک امر فرآیندی می دانیم. فرآیندی از تغییرها و پذیرفتن این تغییرها، فرآیندی از عادت به تفاوت ها و زندگی با تفاوت هایی که هرگز نمی توان به آن ها عادت کرد. فرآیندی از با دست کشیدن و با پا عقب راندن و دوباره با دست پیش کشیدن (ساعی ارسی،1382). بسیاری از محققان، فرآیند زندگی مشترک را، به عنوان رشد و تحول در خلال مشکلات فکری ما از خودمان، همسرمان و ارتباطمان، توصیف کرده اند. آن ها، معتقدند که این چالش ها، زندگی مشترک را شکل می¬دهند. دو چالش عمده ی زندگی مشترک، عبارتند از:

ارتباط صمیمانه، یک امر با ثبات و یک نظم بدون تغییر نیست، بلکه بیشتر یک هستی رشد کننده ی متغیر است، و به همین دلیل، ما زندگی مشترک را، یک امر فرآیندی می¬دانیم. فرآیندی از تغییرها و پذیرفتن این تغییرها، فرآیندی از عادت به تفاوت ها و زندگی با تفاوت هایی که هرگز نمی توان به آن ها عادت کرد. فرآیندی از با دست کشیدن و با پا عقب راندن و دوباره با دست پیش کشیدن (ساعی ارسی،1382). بسیاری از محققان، فرآیند زندگی مشترک را، به عنوان رشد و تحول در خلال مشکلات فکری ما از خودمان، همسرمان و ارتباطمان، توصیف کرده اند. آن ها، معتقدند که این چالش ها، زندگی مشترک را شکل می دهند. دو چالش عمده ی زندگی مشترک، عبارتند از:

1 ـ ایجاد اعتماد 2 ـ تعادل بین نیاز به وابستگی و نیاز به استقلال.


ایجاد اعتماد

اعتماد چیست؟ و در زندگی مشترک، چگونه به وجود می آید، و چگونه باقی می ماند؟ توماس مالون، می گوید: « اعتماد، یعنی شریک کردن خود واقعی با دیگری، با علم به این که مورد تمسخر و استهزا و مورد تجاوز و تعدی قرار نخواهیم گرفت؛ بلکه حمایت خواهیم شد.»


با تأمل بر این تعریف، برخی از اجزای صمیمیت که توسط اریک اریکسون شرح داده شده است، پدیدار می شود. او صمیمیت را، این گونه تعریف می کند: «توانایی متعهد کردن خود به وابستگی عینی و زندگی مشترک و رشد توانمندی اخلاقی برای تحمل این تعهد، حتی اگر نیاز به از خود گذشتگی یا بد نامی و به خطر افتادن باشد، (اریکسون، از پور مقدس ،1387).با تأمل بر این تعریف، برخی از اجزای صمیمیت که توسط اریک اریکسون شرح داده شده است، پدیدار می شود. او صمیمیت را، این گونه تعریف می کند: «توانایی متعهد کردن خود به وابستگی عینی و زندگی مشترک و رشد توانمندی اخلاقی برای تحمل این تعهد، حتی اگر نیاز به از خود گذشتگی یا بد نامی و به خطر افتادن باشد، (اریکسون، از پور مقدس ،1387).عنصر دیگری که در رشد اعتماد دخیل است، احساس منحصر به فرد بودن و به ویژه بودن ارتباط است. همسرانی که گزارش می دهند، با هم صمیمی هستند، به نظر می رسد که پیوند و تعهد ویژه ای نسبت به هم دارند. چیزی همانند تعهد یک انجمن سری که مانع ورود دیگران به کانون گروه می شود. اعتماد، نمی تواند دوام آورد؛ مگر این که احساس امنیت کنیم از این که همسرمان به ما خیانت نخواهد کرد، و اعتماد ما را نقض نخواهد کرد. احساس ایمنی ، با افزایش رازهایی که هر دو نفر در آن سهیم هستند ، افزایش پیدا می کند . احساس این که می توان به همسر خود اعتماد کرد ، با وجود این که او رازهای مرا می داند و اعتماد به این که در گرماگرم مشاجره آن ها را به روی خود نخواهد آورد ، عنصر کلیدی است که زندگی دو نفر را به یکدیگر متصل می کند و پیوندی واقعی ایجاد می کند.
عنصر دیگری که در رشد اعتماد دخیل است، احساس منحصر به فرد بودن و به ویژه بودن ارتباط است. همسرانی که گزارش می دهند، با هم صمیمی هستند، به نظر می رسد که پیوند و تعهد ویژه ای نسبت به هم دارند. چیزی همانند تعهد یک انجمن سری که مانع ورود دیگران به کانون گروه می شود. اعتماد، نمی تواند دوام آورد؛ مگر این که احساس امنیت کنیم از این که همسرمان به ما خیانت نخواهد کرد، و اعتماد ما را نقض نخواهد کرد. احساس ایمنی ، با افزایش رازهایی که هر دو نفر در آن سهیم هستند ، افزایش پیدا می کند . احساس این که می توان به همسر خود اعتماد کرد ، با وجود این که او رازهای مرا می داند و اعتماد به این که در گرماگرم مشاجره آن ها را به روی خود نخواهد آورد ، عنصر کلیدی است که زندگی دو نفر را به یکدیگر متصل می کند و پیوندی واقعی ایجاد می کند.منبع دیگر اعتماد افزایش درک و فهم همسران از یکدیگر است. فیلدز می گوید که همسرانی که با ازدواج طولانی مدت و رضایت مند، می توانند شخصیت ، علایق ، احساسات و نیازهای اجتماعی همسر خود را وصف کنند و همسران آن ها نیز می توانند به همان صورت همسر خود را به لحاظ ظاهر ، احساسات ، توانمندی ها و ضعف ها وصف کنند. این همسران می گویند، آنها به دلیل وقت زیادی که با هم صرف کرده¬اند، به دلیل صحبت کردن با یکدیگر و شنیدن حساسیت های هم و تبادل اطلاعات روزمره درباره ی آن چه که اتفاق افتاده است، آن چه که فرزندشان گفته یا آن چه که همکاری گفته است، ارتباط بهتر و اعتماد بیشتری به یکدیگر دارند. برعکس، در ازدواج های ناموفق که همسران صمیمیت اندکی را گزارش می داده اند، کمتر درباره¬ی حوادث روزمره با هم سهیم می شوند ، چرا که علایق مشترک کمتری درباره ی زندگی روزانه یکدیگر دارند ( پورمقدس ،1387).


خانواده ی نابسامان
خانواده ی نابسامان، خانواده ای است که به دلایل گوناگون، از تعادل خارج شده باشد. خانواده¬ی ایده آل، به هیچ وجه وجود ندارد؛ ولی خانواده ی واقعی، همیشه وجود دارد. خانواده ی آرمانی، در واقعیت، درصد ناچیزی از خانواده ها را تشکیل می دهد. تعارض و تضادهای درون خانواده، در بسیاری از موارد، خانواده را عاملی برای تثبیت و تحویل جوانانی با مشکلات فردی و اجتماعی تبدیل می کند.
خانواده¬ی نابسامان، بر اساس ضوابط معقول و مشروع تشکیل نشده است. نظمی مبتنی بر حقوق هموندهایش ندارد؛ تعاملی مبتنی بر صمیمیت و اخلاص ندارد؛ روابطی اندیشیده و هدفدار، در آن مشاهده نمی شود؛ اعتدال و توازن در آن حاکم نیست؛ روشی منطقی و عقلایی در مدیریت آن، به کار نمی رود.
برعکس، خانواده ی متعادل، مطلوب ترین و مناسب ترین نوع خانواده است. خانواده ای است که بر اساس ضوابط معقول و مشروع تشکیل گردیده؛ نظمی مبتنی بر حقوق، و تعاملی بر اساس صمیمیت و اخلاص، و روابطی اندیشیده و هدفدار، در آن برقرار است، و اندازه و توازن و اعتدال، در آن حاکم است، و روشی عاقلانه و انسانی در اداره ی آن، به کار می رود (بنی جمالی ،1383).
علل خانواده ی نابسامان


علل فردی
علل فردی خانواده را، می توان در ابعاد کمبود در مهرورزی، افراط در مهرورزی، طردها و تبعیض ها، و بالاخره، سردی روابط بین ـ فردی در خانواده، جستجو کرد. موازین غیر اخلاقی بین فردی و بی بند و باری های فردی، درگیری های فردی، و بالاخره تربیت نادرست، از علل فردی خانواده ی نابسامان، محسوب می¬شود (ساعی ارسی، 1382).


علل خانوادگی
از علل خانوادگی، می توان از سردی در روابط بین هموندهای خانواده، صحبت کرد. از دیگر سو، اختلافات زناشویی و درگیری ها در سطح خانواده، مطرح است. خانواد ه های بی ثبات و خانواده های با انضباط، چند گونه خانواده های نابسامان می شوند. اتخاذ روش های نادرست تربیتی در خانواده و شخصیت اعضای خانواده، در سطح علل خانوادگی است. (ساعی ارسی، 1382).


علل اجتماعی
در سطح علل اجتماعی خانواده ی نابسامان، می توان از محیط و منطقه ی زندگی، سخن گفت؛ مسکن نامناسب و محل استقرار آن، مهاجرت ها و پدیده ی حاشیه نشینی، از علل اجتماعیاست؛ فقدان نیازهای زیستی، مانند شغل و امنیت اجتماعی نیز، در سطح علل اجتماعی می باشد؛ محدودیت اجتماعی از تفریحات جمعی و سالم، وافت سطح اجتماعی خانواده و محرومیت خانواده از فضای سالم اجتماعی، جامعه پذیری منفی و آسیب زا بودن جامعه، در سطح علل اجتماعی، قابل توجه اند (ساعی ارسی، 1382).


علل فرهنگی
بستر فرهنگی خانواده، به نظام ارزشی و اخلاقی و دینی جامعه بر می گردد، و حائز اهمیت خاصی است. موازین غیر اخلاقی و بی بند و باری ها، نا به هنجاری های خانواده، و عدم اعتقادات عمیق دینی و پایبندی به اصول دینی، در رفتار هموندهای خانواده، کاملاً مشهود است. فرهنگ پذیری منفی، ترس از برچسب زدن اجتماعی و ساخت فرهنگی خانواده، در نابسامانی خانواده، حائز اهمیت است. از بعد دیگر، منش و اندیشه ی هموندهای خانواده، به بستر فرهنگی جامعه برمی گردد. (ساعی¬ارسی، 1382).


علل اقتصاد

از علل اقتصادی خانواده ی نابسامان، فقر و نابرابری های اجتماعی و تضاد و شکاف طبقاتی در سطح درآمدهای خانواده می باشد. ایجاد محرومیت اقتصادی، و در نهایت نارضامندی هموندهای خانواده، ممکن است هموندهای خانواده را، به حرکت و جنبش¬های اجتماعی هدایت کند (ساعی¬ارسی، 1382)
 

دکتر مریم حقانی
روانشناس و مدرس دانشگاه